موسیقی چیست؟
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

1- موسیقی هنر بیان احساسات به وسیله ی صداهاست.

مصطفی کمال پور تراب، تئوری موسیقی ، نشر چشمه

2- تعریف موسیقی ( منبع: آفتاب ؛ لینک)

وسیقى تراوش احساسات و اندیشه‌هاى آدمى و مبین حالات درونى وى مى‌باشد. شنیدن یک آهنگ آرامبخش و جذاب مى‌تواند پایان‌پذیر خستگى‌ روزانه شما باشد. واژهٔ موسیقى که در عربى قَى تلفظ مى‌شود ریشهٔ یونانى دارد. از زمان منصور خلیفهٔ عباسى توجه به آثار یونانى آغاز شد و سپس در دوران هارون پنجمین خلیفهٔ عباسى (۱۹۸-۲۱۸ هـ) با تأسیس بیت‌الحکمه به اوج خود رسید. مقارن همین دوران بوده است که واژهٔ موسیقى راه یافته و به‌تدریج جایگزین غناء عربى شده است.

براساس مدارک موجود واژۀ موسیقى و هم‌خانواده‌هاى آن در مفاتیح‌العلوم خوارزمى و رسالهٔ موسیقى اخوان‌الصفاء دیده مى‌شود که هر دو متعلق به سدهٔ چهارم هجرى (دهم میلادی) است. خوارزمى در تعریف موسیقى مى‌گوید: موسیقى به معنى پیوند آهنگ‌هاست... . تعریف سادهٔ موسیقى یا صداهاى موسیقایی، صداهاى خوشایندى مى‌شود که انسان از شنیدن آنها احساس لذت مى‌کند.

با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشایند، صداهایى هستند که از نظمى خاص پیروى مى‌کنند و بین آنها نسبت‌هاى معینى وجود دارد. براى همین عدد در موسیقى داراى اهمیت بسیارى است. تا جائى‌که فیثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرینش است.

پیروان او اجسام را هر یک عدد مى‌داشتند و معتقد بودند که چون کرات آسمانى و افلاک از یکدیگر فاصله‌هاى معینى دارند، از نسبت آنها نغمه‌ها ساخته مى‌شود و آوازها در اصل ناشى از حرکت افلاک هستند.

ابوعلى‌سینا مى‌گوید: موسیقى علمى است ریاضى که در آن از چگونگى نغمه‌ها، از نظر ملایمت و تنافر و چگونگى زمان‌هاى بین نغمه‌ها بحث مى‌شود تا معلوم شود که لحن را چگونه باید تألیف کرد.

ابونصر فارابى در احصاءالعلوم موسیقى را علم شناسایى الحان مى‌داند که شامل دو علم است: یکى علم موسیقى عملى و دیگرى علم موسیقى نظری. امروزه نیز این تقسیم‌بندى در موسیقى وجود دارد. افلاطون در تعریف موسیقى مى‌گوید: ”موسیقى یک ناموس اخلاقى است که روح و جهانیان و بال به تفکر، و جهش به تصور، و ربایش به غم و شادی، و حیات به همه مى‌بخشد.“

مرحوم خالقى در کتاب نظى به موسیقى مى‌نویسد: ”موسیقى صنعت ترکیب اصوات و صداهاست به‌طورى‌که خوشایند باشد و سبب لذت سامعه و انبساط و انقلاب روح گردد.“

و بتهوون در تعریف زیباى خود مى‌گوید: موسیقى مظهرى است عالى‌تر از هر علم و فلسفه‌ای، موسیقى سنتى ایران شالم قطعاتى است که در مجموع به‌عنوان ردیف موسیقى ایرانى گفته مى‌شود. امتیاز موسیقى ایرانى در امکانات وسیع مقامى و ملودى‌هاى غنى آن است. این موسیقى هنرى است بسیار ظریف و عمیق.

3- براستی موسیقی چیست؟ (منبع : گیتار برای همه ؛ لینک)

راستی موسیقی چیست؟ چگونه تعریف می‌شود؟ آیا واقعا موسیقی ملودی تکنواخت و نوای سازهای مختلف است، که طنینی به صدای خواننده بدهد و دنگ و دونگی باشد برای پوشاندن صدای ناهنجارش؟

ولی نه، موسیقی فراتر از تعریف در الفاظ است و شگفتی آن نیز در همین است. موسیقی جبران ناکامی‌های زبان است و شیوه‌ای برای بیان احساسات ناملموس. احساساتی که نمی‌دانیم چه هستند… آنجا که زبان از گفتن باز می‌ماند، موسیقی مأمنی می‌شود برای روح، و زبانی می‌شود برای بیان احساسات و ناگفته‌های ناشناخته…

موسیقی هرچه هست، سرچشمه‌ای از درون انسان دارد و مخلوقی است که «از روح آدمی جان گرفته و به روح آدمی جان می‌دهد» موسیقی، طنین از دل برآمده‌ای است که لاجرم بر دل می‌نشیند. ولی از چه دلی برآمده و بر چه دلی می‌نشیند؟

روح پویا و احساسات متغیر که ارتباطی مستقیم با شرایط سنی، حوادث گوناگون و … دارد چه می‌گوید و چه می‌خواهد؟ شاید نداند «چه می‌خواهد» ولی آنچه را که می‌خواهد می‌شناسد. در هر لحظه به موسیقی گوش می‌دهیم، از آن لذت می‌بریم و همین کافیست…

البته موسیقی فقط غذای روح و زبان احساسات نیست، بلکه درمانی برای جسم نیز هست. تحقیقات نشان داده است موسیقی که ترکیبی از صداهای گوناگون است، بر روی عملکرد و متابولیسم بدن تأثیر می‌گذارد و اثری مستقیم بر روی بخشهای اصلی بدن از جمله غدد گوناگون، قلب، دستگاه تنفسی، مغز و … دارد و موسیقی به عنوان ترکیبی «منظم» و «زیبا» از اصوات، تأثیری مثبت بر روی جسم نیز می‌گذارد.

ولی شناخت تأثیرات مستقیم آن بر روی بدن نیاز به ورود به دنیای علم موسیقی درمانی دارد. البته ارتباط روح و جسم انسان باز هم به ما می‌گوید که در هر لحظه، لذت بردن روح از یک موسیقی مترادف است با تأثیر مثبت آن بر روی جسم انسان…

روح انسان است که زیبایی موسیقی را می‌فهمد و این روح است که مانند یک استاد خبره‌ی زیباشناسی در مورد موسیقی قضاوت می‌کند.

زیبایی‌شناسی در موسیقی دارای دو جنبه‌ی تحلیلی و ترکیبی است. زیبایی‌شناسی تحلیلی مربوط به زیبایی اصوات و نوای سازهاست و موج برخاسته از پیانو و ناله و افغان ویولن و کمانچه و … همه واژه‌های زیبایی هستند برای گفتن سخنی زیبا، ولی بعد ترکیبی موسیقی برمی‌گردد به «نظم» و «آهنگی» که هنرمند با کنار هم چیدن نت‌ها و آواها می‌آفریند.

در جنبه‌ی ترکیبی است که هنرمند معنا پیدا می‌کند و موسیقی سخن می‌گوید و جمله‌ای زیبا می‌شود از واژه‌های زیبا… حتی اگر واژه‌های اصوات نیز زیبا نباشند، جمله زیباست و اگر صدای ساز زیبا نیست، هنرمند آهنگی زیبا از آن می‌آفریند، براستی که هنر همین است و نه نواختن ساز و نه دامبول و دیمبول…

دریغا که این هنر در سرزمین هنر و موسیقی گم شده است، اگر هم هست، محو، ثابت و بی‌حرکت است و این ثبوت در گذر زمان و تحول انسان از بین خواهد رفت. افسوس که آوایی از «چنگ» و «عود» و «نای» و … توسط «نکیسا» و «باربد» زمان آفریده نمی‌شود…

و باز افسوس که در طاق بستان زمان، تصویری از خسرو پرویزی نیست که به نوای چنگ و عود گوش بسپارد و به هنرمندان ارج نهد… دریغا که آوای سه‌گاه، ماهور و شور در هیاهوی روزگار محو و بی‌نشان شده است…

ولی «کجاست حرکت؟»، «کو اقدام؟»… شاید افسوس را باید به همین دلیل خورد…


 
دوازده فایده ی یادگیری موسیقی
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

1. آموزش موسیقی در سنین رشد به رشد ناحیه هایی از مغز که مربوط به « زبان» و « استدلال» است، کمک می کند. رشد مغز تا سالها پس از تولد ، ادامه پیدا می کند. مطالعات اخیر به وضوح نشان داده است که آموزش موسیقی به رشد جسمی نیمه ی چپ مغز کمک می کند ، نیمه ای که به « پردازش زبان» مربوط است. همچنیین آموزش آن به شکل گیری ارتباط بین سلولی مغز کمک می کند. ارتباط دادن اطلاعات جدید به آهنگ های آشنا ،‌ به ثبت اطلاعات کمک می کند.

2. ارتباط علی و معلولی بین موسیقی و هوش تجسمی (توانایی تصور جهان به طور دقیق و ایجاد تصاویر از اجسام در ذهن) وجود دارد.این نوع هوش،‌که فرد توسط آن می تواند اجزا را در کنار هم تصور کند ، در خیلی از موارد به کار می آید از حل مسائل پیشرفته ی ریاضی گرفته تا چیدن کتاب های لازم در کیف مدرسه.

3. دانش آموزان هنر ، تفکر خلاق را یاد می گیرند تفکری که در آن انواع راه ها را بررسی می کنند و قوانین و فرض های منسوخ را کنار می گذارند. چرا که سوال های راجع به هنر تنها یک جواب درست ندارند.

4. مطالعات اخیر نشان داده که دانش آموزان هنر در سوالهای استاندارد و آزمون های تستی موفق ترند و نمرات بالاتری در درس هایشان می آورند.

5. آموختن هنر به دانش آموزان این فرصت را می دهد تا به فرهنگ های دیگر هم نگاهی داشته باشند و نسبت به مردم با فرهنگ های گوناگون همدل باشند. این رشد همدردی و همدلی ،‌در مقابل رفتار مغرورانه و « اول خودم » ، پلی بین شکاف فرهنگی می سازد و احترام به سایر نژاد ها را از کودکی می آموزد.

6. دانش آموزان موسیقی ،‌وقتی می بینند که چه طور باید جزئیات طریف را با زحمت کنار هم قرار داد تا به کاری خوب و نه متوسط رسید با تولید سخت کوشانه خو می گیرند و سعی می کنند تا همیشه مهارت و ایتکار خود را بالا ببرند.

7. در موسیقی ،« اشتباه » ، «اشتباه » است.حد وسط وجود ندارد. یک ساز یا کوک است یا نیست . نت ها یا درست نواخته می شوند یا غلط ، احساس توسط موسیقی ایجاد شده یا نشده . و تنها با کار سخت است که یک اجرای خوب حاصل می شود . دانش آموزان از طریق آموزش موسیقی ،‌ارزش کار سخت را می فهمند و ارزشمندی جایزه ی سخت کوشی را حس می کنند.

8. موسیقی توانایی کار گروهی و رعایت قوانین آن را افزایش می دهد. برای آنکه حاصل کار یک گروه موسیقی خوب باشد باید کل افراد به طور هماهنگ برای یک هدف یعنی اجرا، کار کنند ،‌باید یاد بگیرند ،‌در جلسات تمرین حاضر شوند و تمرین کنند.

9. موسیقی به کودکان توانایی بیان افکار و احساسات می دهد. وقتی در نیاز های اولیه ی زندگی امنیت نسبی ایجاد شود مساله ی دیگری که در زندگی مطرح می شود این است که چگونه زندگی خود را معنا ببخشیم و به سطح بالاتری برسانیم. هر کس احتیاج دارد تا در طول زندگی با درون خود ارتباط برقرار کند ، با آنچه که هست و با آنچه که احساس می کند. توانایی بیان احساسات و افکار باعث بالارفتن اعتماد به نس هم می شود.

10. آموزش موسیقی توانایی های فرد برای فعالیت در محیط کاری را نیز بالا می برد. در موسیقی شما باید کاری را «انجام بدهید» و نه اینکه تنها بنشینید و نگاه کنید. کارفرما ها به دنبال افرادی هستند که توانایی هایی در چند زمینه داشته باشند و ‌در کار و برخورد منعطف باشند که آموزش موسیقی به این موارد کمک می کند. در کلاس موسیقی ،‌دانش آموزان نحوه ی ارتباط بهتر و همکاری با یکدیگر را می آموزند.

11. شرکت دراجرای یک اثر موسیقی ،‌به آن ها این امکان را می دهد تا بر ترس خود غلبه کنند و بتوانند خطر کنند. اضطراب به میزان کم چیز خوبی است و ممکن است در زندگی پیش بیاید . اما نحوه ی برخورد با اضطراب ممکن است برای بعضی افراد مسئله باشد. خطر کردن برای کسی که سعی دارد تا از تمام پتانسیل هایش استفاده کند ،‌لازم است.

12. آموزش هنر ، کودکان را به دنیای بی نظیری می برد.

منبع : Twelve benefits of Music Education

ترجمه :فاطمه ملکی (حدیث)

8 فروردین 88

* اگربه مطالب بیشری راجع به موسیقی و آموزش آن به کودکان ، علاقه مند بودید می توانید به وب سایتی که مقاله از آن به فارسی برگردانده شده ، یعنی classicsforkids مراجعه کنید.


 
موسیقی و توانایی موسیقی
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

در معرض موسیقی قرار گرفتن و شرکت فعال در خلق آن می‌تواند زندگی یک کودک را هم آنی، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شکوفایی برانگیزد. ارزش‌های فرهنگی را به وی منتقل کند و به رشد جسمانی، فکری و اجتماعی او کمک کند. بعد از سال‌ها کاهش بودجه‌های مربوطه، مسئولان حوزه‌های آموزشی در آمریکا در ش‍ُرف بازگرداندن برنامه‌های موسیقی و سایر هنرها به مدارس هستند. در سال 1980 تنها در دو ایالت آموزش هنر برای فارغ‌التحصیلی اجباری بود؛ اکنون در 28 ایالت چنین است.
تحقیقات نشان داده است که گوش دادن به موسیقی، اثرات مثبت کوتاه‌مدت و بلند‌مدت بر قدرت استدلال انتزاعی1 دارد. معروف‌ترین این مطالعات به نام «اثر موتزارت»2 است. در این بررسی دانشجویانی که به یک سونات پیانوی موتزارت گوش داده بودند، هشت نمره بالاتر از گروه کنترل در تست هوش کسب کردند. در مطالعات دیگر، مهارت‌های ذهنی کودکان پیش دبستانی و دبستانی، ‌پس از آموختن موسیقی‌، پیشرفت‌های محسوسی نشان داده است.


 
تاریخچه آموزش موسیقی به کودک در دنیا
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:


. بطور کلی چندین روش بعنوان روشهای آموزش موسیقی کودک در دنیا وجود دارد که در حقیقت تدوین این روشها از ابتدای قرن بیستم بنا به ضرورت و نیاز به روشهای موثر و مفید آموزشی و وجود آشفتگی و سردرگمی فراوان در امر آموزش موسیقی کودک بوجود آمده است.

اولین کسی که به تدوین روشهای صحیح و کامل موسیقی پرداخت یک پزشک ایتالیایی بنام "کلودید مونته سوری" (Claudio Montessory) می باشد، که حرفه اصلی او موسیقی نبود و اطلاعات زیادی در این مورد نداشته است.

بعد ها افراد دیگری که بیشتر آنها از اهالی سوئیس بودند با بکارگیری شیوه های علمی تر دامنه وسیعتری را در این زمینه بوجود آورند. مانند: "امیل ژاک دالکروز" (Emile Jaqucs Dalcroze 1865 -1950)، "کارل ارف" (Karl Orff 1895-1982)، "زلتان کدای" (Zoltan Kodaly ) که سیستم مجارستانی را ابداع نمود. البته باید متذکر شویم که همگی آنها در یک محدوده جغرافیایی زندگی می کردند. بعد از دو یا سه نسل، "ادگار ویلمز" (Edgar Willcms) و "مارتینو" (Martinoe) سیستمهای جدیدی را بنیانگذاری نمودند، و تحول چشمگیری در عرضه آموزش موسیقی کودک بوجود آوردند. خاتمه جنگ جهانی دوم، مصادف بود با پیدایش دو سیستم متفاوت در دو منطقه دنیا، یکی سیستم "سوزوکی" (Suzuki Shinchi 1898-1998) در ژاپن و دیگری سیستم "مانهاتان" (Manhatan Vill) در ایالات متحده آمریکا.

این هشت روش تا امروز هر کدام بنحوی اجرا شده و هر یک ویژگی خاص خود را دارا می باشد. در اینجا به بررسی هر یک از این روشها می پردازیم:

کودید مونته سوری : همانطور که گفته شد او یک پزشک بود که به هیچ وجه موسیقی نمی دانست. وی در سال 1907 "خانه کودکان" را برای کودکان 3 تا 7 ساله تاسیس نمود و سعی کرد مسائل آموزشی تربیتی کودکان معلول را مطرح کند و از همین طریق به موسیقی دست یافت.

بنابراین، آراء نظرات "مونته سوری" اصلا" موسیقیایی نبودند، بلکه تعلیم و تربیتی بودند. مونته سوری معتقد بود کودک باید در فرایند آموزشی خود عامل فعالی باشد یا باید به او عنوان یک عامل فعال در فرایند آموزشی خود نگاه کرد. کودک کسی نیست که فقط در معرض اتفاقات قرار گیرد، بلکه کسی است که باید بوسیله اراده اش اتفاقات را بوجود آورد. به همین خاطر ما باید دائما" ساختمان تجربه مداومی را پی ریزی کنیم، چون کودک در هر لحظه ممکن است حرکت متفاوتی را انجام دهد. پس روش آموزش به خود کودک بستگی دارد.

اولین نتیجه ای که می توان از این روش گرفت این است که فرآگیری کودک بسیار آزاد است و آنرا در هیچ سیستمی نمی توان محدود کرد و به عقیده او اشیاء بهترین مربیان هستند. او محیطی را بوجود آورد که در آن اشیاء همگی واقعی هستند، یعنی هیچ اسباب مصنوعی وجود ندارد.

مونته سوری معتقد است کودک را نباید رها کرد بلکه مربی باید گام به گام با او حرکت کند. البته نه اینکه مثل کودکان رفتار کند، ولی حتی الامکان سعی نماید بیاموزد که چگونه با کودک رفتار کند. مونته سوری پس از همکاری با دوست موسیقیدانش "ماچرونی" (Maccriaronni) اساس دوره های آموزشی خود را بر مبنای درک مفاهیم موسیقی بنیانگذاری کرد. ابتدا صدا ها را دسته بندی نمود و با شیوه های مختلف کودکان را آزمود و تمریناتی را در جهت دقیق شنیدن صداها بعنوان برترین نمود آموزش موسیقی پایه ریزی کرد و معتقد بود بسیاری از فعالیتهای صدایی و غیر صدایی باید به آواز خواندن منجر شود. یعنی بچه ها صداهایی را که می شنوند باید بخوانند. نکته مهم دیگری که در روش مونته سوری حائز اهمیت است، حرکات ریتمیک است که باعث پرورش و رشد جسمانی کودک می شود. برای این منظور نیز "ماچرونی" با تغییر سرعت در قطعاتی که توسط پیانو می نواخت به کودکان می آموخت که چگونه به صداهای مختلفی که با سرعتهای متفاوت اجرا می شوند عکس العمل نشان دهند.

علی رغم نکات مثبتی که در روش مونته سوری وجود داشت، بسیاری از نقطه نظرات او به زودی به فراموشی سپرده شد. چراکه او به کار گروهی اعتقادی نداشت و تجربیاتش بسیار فردی بود. ولی یک نقطه نظر اساسی مونته سوری هیچگاه از یاد نرفت و آن هم این بود : " بچه ها باید بیاموزند چگونه بیاموزند!؟"

امیل ژاک دالکروز
"دالکروز" از اهالی سوئیس بود و اعتقاد داشت که سالهای اولیه زندگی بویژه برای گسترش مهارتهای پایه ای موسیقی بسیار مهم و زیر بنایی می باشد. دالکروز بر خلاف مونته سوری که از موسیقی اطلاع زیادی نداشت استاد هارمونی در کنسرواتوار ژنو بود. بنابراین در سال 1905 میلادی نتیجه تحقیقات خود را ارائه داد.

او معتقد بود که یکی از زیر ساختمانهای تعلیم و تربیت باید رشد هوش و شعور موسیقایی کودکان باشد. وی سیستمی را تدوین نمود که اساسی ترین آن بداهه خوانی در سلفژ و سرایش بود. اما در عمل با حرکاتی مواجه شد که خودش آنرا "اوریتمیک" (Orirytmic) نامگذاری کرد.

اوریتمیک در حقیقت یک دوره حرکات بود که کودکان را از طریق حرکات فیزیکی به درک مشخصی از مفاهیم و عناصر موسیقی مثل ملودی، ریتم، هارمونی سبک وفرم راهنمائی میکرد. او ذهن و جسم را با هم در آمیخت و روشی بر پایه شکل دادن مفاهیم ذهنی توسط حرکات بدن پایه ریزی کرد. در این روش دست زدن، پریدن ، مکالمه، آواز خواندن، قدم زدن، خزیدن، لغزیدن، تلو تلو خوردن و غیره همه بکار گرفته میشود.

در مقایسه روش دالکروز و مونته سوری یک نطقه اشتراک وجود دارد و آن هم اهمیت فراوانی است که آنها برای آواز خواندن قائل بودند. دالکروز می گوید خواندن حتی اگر یک ربع ساعت طول بکشد باید جزء برنامه هر روز کودکان باشد. فعالیتهای شنیداری، روندهای حرکتی و بعد استفاده از نتهای (MI وSOL) سپس آواز خواندن با همین دو نت، پرورش صدای تک تک کودکان، تقویت بداهه پردازی با انواع اصوات از ویژگیهای مهم روش دالکروز میباشد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که در روش دالگروز حرکات فیزیکی میتواند عنصر زیر بنایی موسیقی برای کودکان باشد.

کارل ارف حدودا" بیست سال بعد "کارل ارف" آهنگساز، مربی و موسیقیدان آلمانی به خاطر ضعف در آموزشهای بنیادین موسیقی تصمیم گرفت "مدرسه موسیقی و ورزش" را بنیانگذاری کند. کارل ارف تاکید فراوان بر خلاقیت و بداهه پردازی داشت و هدف اولیه و مقدماتی موسیقی را پرورش خلاقیت و کشف توانایی های بالقوه کودکان میدانست. از ویژگیهای مهم روش ارف می توان کاربردهای درمانی آنرا نام برد، بعنوان مثال: تاکید بر ریتم و هماهنگی گفتار، تاکید بر حرکات بدنی و نواختن ساز، خواندن سرود و آواز، که تاثیر مجموعه این فعالیتها در کسانی که مشکل تکلم دارند باعث تحریک و رشد گفتار و زبان و حرکات بدنی می شود.

از اینرو بسیاری از این روشها جنبه موسیقی درمانی پیدا می کنند و دقیقا به همین خاطر کارل ارف نام مدرسه اش را "مدرسه موسیقی و ورزش" نامیده است.

در روش ارف برای آموزش ریتم به کودکان از لغات آشنا و مانوس مثل اسامی حیوانات، گلها، اسامی خود بچه ها، اشیاء و حتی لغاتی که فاقد معانی خاص باشد استفاده می شود. برای آموزش صداهای موسیقی، ارف نیز مانند: دالکروز ابتدا از دو صدای (MI و SOL) استفاده می کند و بعد از یک دوره تمرینات یکماهه یا دو ماهه بر روی این صداها، بقیه صدا ها را بکار می گیرد. La به Sol اضافه می شود و به همین ترتیب نتهای (Re و Do) نیز به این مجموعه می پیوندند که حاصل این پنج صدا گام "پنتاتونیک" یا پنج صدایی را بوجود می آورد. همین امر باعث شد که عناصر موسیقیائی کارل ارف از نظر تئوریک کاملتر از شیوه های قبل از خودش باشد. او غالبا از ترانه و ملودیهایی استفاده می کرد که بر اساس آوازها و ترانه ها محلی و رایج ملل مختلف، از جمله آلمان شکل گرفته بود و از آنجا که گردش ملودی در ترانه های محلی و فولکلور بیشتر در گام پنج صدایی (پنتاتونیک) صورت می گیرد. تمرینات و آهنگهای مخصوص کودکان را در این گام تنظیم کرده و معتقد است که گردشهای ملودیک در گام پنج نتی برای کودکان خوشایند تر است.

کارل ارف نه تنها در تدوین روشهای آموزشی برای کودکان تلاش فراوان نمود، بلکه در ساختمان سازهای مناسب برای کودکان از هیچ کوششی دریغ نکرده و سرانجام نیز موفق شد.

او با تغییر شکل بر روی سازهایی که در آسیای جنوب شرقی رواج داشت موفق به ساختن سازهایی شد که بعد ها بنام سازهای "ارف" نامگذاری شد. خصوصیات این سازها در بخش ویژگی سازهای کودکان مفصلا ارائه خواهد شد.

زولتان کودای
در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متد های خود را به جهان ارائه می کردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال 1906 دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقائی هر کشور به کودکانش می باشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری می دانست.

کودای سواد موسیقی را در سه جنبه، خواندن، نوشتن و تفکر موسیقی رشد می داد و به همین دلیل سنین سه تا پنج سالگی را از لحاظ تربیت موسیقی نسبت به سنین دیگر ترجیح داده و اعتقاد داشت، تمرین جدی و شرکت در کار گروهی و اجرای موسیقی، دانش کودک را در بقیه عرصه ها بالا می برد و به همین علت نه تنها فرهنگ پایه ریزی می شود، بلکه بر توانایی های جسمی و ذهنی کودک به سازنده ترین و مفید ترین شکل اهمیت داده می شود.

"کودای" نیز ترانه ها و ملودی های محلی را برای آموزش کودکان مناسب می داند و می گوید:"موسیقی محلی باید زبان مادری کودکان باشد، و (بهتر است) کودک پس از دستیابی به آن به سراغ موسیقی خارجی برود." همچنین کودای اهمیت فراوانی برای سلفژ سرایش، آواز خوانی گروهی، ترانه های محلی و بازیهای آوازی قائل بود و معتقد بود که لذت ناشی از کار و تلاش در یک حرکت گروهی خوب و شایسته انسانهای منضبط، با شخصیتهای متعالی می سازد. آواز خوانی گروهی بسیار ارزشمند است، زیرا می توان همه نوع فرهنگ را از آن بدست آورد.

کودای سفرهای زیادی به سراسر دنیا نمود و برای روشهای دیگران احترام خاصی قائل بود و توصیه می کرد که روشهای دیگران را باید مورد بررسی قرار داد و از آنها اقتباس کرد؛ زیرا روشهایی که در هر کشور بوجود می آیند برای کشورهای دیگر هم قابل استفاده می باشند.

کوای نیز مانند کارل ارف برای شروع آموزش از همان نتهای "می" و "سل" استفاده می کرد، و برای آموزش سایر نتها علائم " حرکتی دست" که ابداء یک معلم انگلیسی به نام "جان اسپنسر کورون" ( John Spencer Curven) بود بکار می برد و سعی می کرد با این روش ساده در دل کودکان کم سن و سال نفوذ کرده و موسیقی را به آنها بیاموزد.

کودای هم فواصل پنج تای (پنتاتونیک) را برای کودکان مناسبتر از سایر فواصل می دانست و معتقد بود، فواصل نیم پرده ای برای کودکان نامناسب است. این نظریه یکی از ضعفهای عمده روش کودالی می باشد؛ چون برای کودک فرق نمی کند، نیم پرده یا پرده کامل یا حتی ربع پرده را بخواند.

کودکان به لحاظ برخورداری از شنوایی بکری که دارند، آماده پذیرش هر گونه فاصله ای هستند و این مهمترین ویژگی کودکان می باشد، که باید معلمین موسیقی به آن توجه بسیاری هوشمندانه ای اعمال دارند.

با این همه در روش کودای آواز خوانی بدون ساز، آوازهای کوتاه، حرکتهای آزاد، مهارتهای ریتمیک، تربیت گوش و حافظه موسیقایی بسیار مورد توجه می باشد.

سوزوکی

سوزوکی، ویلنیست، معلم و فیلسوف انسان دوست ژاپنی نیز فعالیتهای بسیار چشمگیر و موفقیت آمیز در زمینه آموزش موسیقی به کودکان داشته است. او در سال 1921 ژاپن را ترک کرد و به نقاط مختلف دنیا سفر نمود. بالاخره تصمیم گرفت در آلمان بماند و به تحصیلات موسیقی ادامه دهد. به همین منظور ابتدا از انجمنهای گوناگون موسیقی در برلین دیدار کرد تا استادی برگزیند.

تاثیر عمیقی کوارتت "کارل کلینگر" ( Karl Klinger) سبب شد که به ملاقات وی در رفته و شاگرد او شود. سوزوکی در چهارچوب آموزشهای "کلینگر" جنبه های تکنیکی نواختن ویولون و بیان هنری موسیقی را آموخت و سالها بعد به دلیل بیماری سخت مادرش دوباره به ژاپن بازگشت و در دانشگاه های توکیو و جا های دیگر به تدریس ویلن پرداخت. در این زمان بود که به تعلیم و تربیت کودکان خردسال علاقمند شد. بعد از جنگ جهانی دوم همدردی و علاقه اش به کودکان را وارد حرفه اش کرده و زندگی خود را وقف آموزش موسیقی به کودکان نمود.

روش او بر اساس این اعتقاد بود که توانایی موسیقایی، استعداد ذاتی نیست، بلکه قابلیتی است که می توان آنرا پرورش داد. توانایی های بالقوه کودکان رشد خواهد کرد. به شرط آنکه برای آنها، تعلیم صحیح و محیط فراگیری مناسب فراهم شود.

او آموزش موسیقی را همانند آموختن زبان مادری میدانست و معتقد بود، کودکان در اثر شنیدن مکرر لغات مختلف که توسط مادران ادا می شود خیلی زود این لغات را یاد میگیرند و قسمتی از حافظه آنها شکل میگیرد و ظرف مدت چند سال چنان به زبان مادری خود سخن خواهند گفت که تعجب همگان را بر می انگیزد. سوزوکی این تئوری را در مورد آموزش ویلن به کار برد و به تمام کودکان قطعات باخ، ویوالدی، هندل و موزارت را آموخت و آنها خیلی زود یاد گرفتند، قطعاتی را که به وسیله شنیدن ملودی های کوتاه، که بارها تکرار می شدند بنوازند. تا اینکه بالاخره کل اثر را حفظ نمایند.

بدین ترتیب اگر هزاران کودک از سراسر کشور دور هم جمع میشدند، قادر بودند بدون داشتن تمرین قبلی با هم گروه نوازی کنند. سوزوکی به آموزش ذهنی اعتقادی نداشت و معتقد به آموزش شفاهی بود.

همان روش که سالهاست در کشور ما رایج است و موسیقی ایرانی را از قدیم به صورت شفاهی یا به قولی "سینه به سینه" آموزش می داده اند، و کسانی که با این روش آموزش دیده اند، چه در کشور ما چه در سایر نقاط دنیا، بعنوان بهترین و شاخصترین نوازندگان دنیا مطرح شده اند.

یکی از ویژگیهای روش سوزوکی شروع زود هنگام آموزش است. سوزوکی پیشنهاد کرد که آموزش رسمی اغلب از سه یا چهار سالگی صورت پذیرد و معتقد بود سالهای اولیه عمر در رشد و تکامل فرایندهای ذهنی و هماهنگی عضولانی کودکان خردسال بسیار مهم است. دیگر ویژگی روش سوزوکی، نقش والدین در آموزش کودکان است.

والدین در این روش موثرترین نقش را به عنوان مربی ایفا میکنند. در حقیقت آموزش را متکی بر سه محور (معلم، کودک و والدین) میداند. در روش او نیازی نیست که اولیا حتما موسیقیدان باشند، بلکه به آنها قدم به قدم آموزش داده میشود، تا به کودک در منزل کمک کنند.

جنبه دیگر روش سوزوکی به تاخیر انداختن نت خوانی و آشنایی با شکلهای اصلی موسیقی است و تا زمانی که مهارتهای شنیداری و تکنیک سازی کودکان کاملا تثبیت نشده باشد، این عمل به تاخیر می افتد( همانگونه که آموزش دستور زبان و نگارش آن را فقط بعد از آنکه کودک توانست سخن بگوید تعلیم میدهند)

بدین ترتیب روش سوزوکی می تواند یکی از بهترین روشهای آموزش موسیقی به کودکان باشد.

مانهاتان ویل
در سالهای 1970 تلاش و کوشش فراوانی بطور گسترده و جامع در ایالات متحده آمریکا در جهت شکوفایی موسیقی انجام گرفت و به موفقیتهای قابل توجهی نیز دست یافت که البته بیشتر این فعالیتها فردی بود.

ولی بعد از تاسیس کالج "مانهاتان ویل" موسیقی در یک مجموعه بزرگتر و گسترده آموزش داده میشد؛ و این بار هدف این کالج تنها آموزش موسیقی نبود، بلکه موسیقی به یک گروه بزرگتر، هنر و ادبیات و آموزش پرورش تعلق گرفت.

آنها قصد داشتند هنر و ادبیات آموزش و پرورش را در ایالات متحده به سطحی بالاتر ارتقا دهند. به همین خاطر یک طرح تحقیقاتی به نام "اینتراکشن" (Interaction) یا تاثیر متقابل تصویب کردند که این طرح برنامه آموزش موسیقی از کودکستان تا آموزش عالی را تحت پوشش خود قرار می داد.

در این روش ترکیبی از روشهای موجود مورد بررسی قرار می گرفت و اساس فعالیتها و خلاقیت در روش مانهاتان مانند روش مونته سوری بر مبنای کشف و یافته های شخصی بنا میشود. در این سیستم کودکان هم سن یافته ها و تجربیات شخصی خود را با هم مقایسه میکنند و باید صداهای موسیقی را مثل یک آهنگ در نظر بگیرند و با آن سرو کار داشته باشند. مثلا یک گروه سه یا چهار نفری هر کدام با یک کاغذ مچاله شده، صداهای متفاوتی را ایجاد می کنند و کوک صداهای مختلفی را تجربه کرده تا اینکه به صدای مخصوص خودش برسد.

در این روش کار معلم بسیار سخت و پیچیده است و آموزش معلم در این سیستم در درجه اول اهمیت قرار می گیرد. کنسرواتوارهای مختلف آمریکا نیز به همین منظور معلمین بسیار ورزیده ای در این زمینه تربیت کردند و از جمله فعالیتهایی که در این مجموعه انجام می گرفت می توان راهنمایی و کشف، کاربرد دوباره صداها، بداهه نوازی با اصوات، باز سازی صداهای اطراف مثل تقلید صدای هواپیما، حیوانات، طبیعت و ... را نام برد.

ادگار ویلمز و مارتینو
ادگار ویلمز نیز مانند " دالکروز" از اهالی سوئیس بود و معتقد بود آموزش موسیقی از "رحم" مادر شکل میگرد و اولین آوازهایی که کودک فرا میگیرد، در بطن مادر است، بنابراین ما از محدوده کودک هم خارج شده به زمان قبل از تولد میرویم؛ و بهترین شرایط اجتماعی، شرایطی است که خانواده به وجود می آورد. در سیستم ویلمز با دو عامل کودک و خانواده روبرو هستیم. بنابه اعتقاد ویلمز هیچگونه فعالیت جدی آموزشی موسیقی را تا قبل از شش سالگی نباید به کودک آموخت ولی کودک تا شش سالگی باید موسیقیدان بشود.

البته نه به معنای توانایی اجرای یک ساز، بلکه از نظر شناخت موسیقی و درک بنیانهای اساسی آن. ویلمز بنیانهای اساسی موسیقی را شامل، سه مقوله (ریتم، ملودی و هارمونی) میداند و معتقد است برای یافتن سه مقوله باید در طبیعت و اجتماع آنها را جستجو کرد و آنچه را که در طبیعت و زندگی اجتماعی وجود دارد. استخراج کرده به کودک عرضه شود. در این روش هیچگونه ساز مخصوص کودکان وجود ندارد. مگر اینکه کودک خودش آنرا کشف کند.

در عین حال تمام سازهای موجود باید در اختیار کودک قرار گیرند، تا خودش آنچه را که با روحیاتش سازگار است انتخاب کند. ما در روش ویلمز به یک معلم بسیار ورزیده و یک روش کار آزموده و یک خانواده توانا نیازمندیم؛ و به طور کلی بوجود آوردن یک سیستم آموزشی جدی تنها با داشتن معلمهای خوب هم، به یک رهنمون جمعی و مفید نخواهد رسید. برای رسیدن به بنیانهای صحیح آموزش موسیقی به یک مجموعه بیش از ده نفر نیازمندیم. به همین منظور ویلمز آموزش خود را در مهد کودکها، متمرکز میکند. آموزشهایی که از شش سالگی در مدارس شروع میشود، برای ویلمز تمام شده است.

در مقایسه روشهای گذشته با روش ویلمز، به این نتیجه میرسیم که روش مونته سوری درمان میکند، سوزوکی موسیقیدان بار می آورد، ارف روشهای مختص استفاده می کند، ولی در روش ویلمز محدودیتی وجود ندارد، مگر اینکه خود کودک آنرا بوجود آورد.

روش مارتینو نیز در دل روش ویلمز جای میگیرد و چیزی جدای از آن نیست، البته مارتینو تمام کارهای خود را با دبستانیها انجام می داد و روش بسیار گسترده ای در تدریس آواز داشت. که درنهایت به تربیت خواننده منجر میشد. بنیانهای اساسی روش مارتینو این بود که چگونه باید آواز خواند و بنوعی{تقریبا"} تمام روشهای آواز که در دنیا وجود داشته، در روش او بکار گرفته شده است.

در پایان بررسی شیوه های فوق باید متذکر شد که از اواخر قرن بیستم، تقریبا" در سراسر دنیا هیچ کس به هیچ روشی پایبند نیست و کار نمیکند، بلکه روشی را انتخاب می کند که متناسب با توانایی کودکان باشد. امیدوار هستیم که این روشها در کشور ما نیز بکار گرفته شود و بهترین و مناسبترین آنها برای آموزش موسیقی به کودکان ایرانی در نظر گرفته شود.

منبع : حامد مفاخری ، تاریخچه آموزش موسیقی به کودک ، گفتگوی هارمونیکک لینک


 
قواعد زندگی موسیقیدانان
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

نصیحتهای روبرت شومان، آهنگساز بزرگ

متن این یادداشت را روبرت شومان برای لابه لای قطعات یکی از کتابهای متد آموزش خود نگاشته است، زیبایی و پختگی دیدگاههای شومان درباره تربیت نوازنده با شیوه انتقال این مفاهیم در قالب جملاتی ساده نکات قابل توجه این یادداشتهای کوتاه است:
* گوش خود را تربیت کن. این از همه مهمتر است از سنین نوجوانی سعی کن تونالیته ها و صداها را تشیخص بدهی. به صدای زنگوله، برخورد دو شیشه و آواز پرنده گوش بده، هر کدام چه صدایی دارد.
* قطعه را نه فقط انگشتانت باید بلد باشند بلکه تو باید بتوانی آن را بدون ساز برای خودت بخوانی.
* سعی کن حتی اگر وسعت صدای کمی داری، قطعه را بدون کمک ساز دشیفر کنی (بخوانی) با این کار گوش تو دقیق تر می شود. اما اگر صدای خوبی داری یک لحظه هم صبر نکن، آن را تربیت کن و مثل هدیه با ارزش آسمانی بدان.
* تو باید تا جایی پیشرفت کنی که وقتی موسیقی را با چشم مرور می کنی آن را بفهمی!
* از کودکی به صدا و کاراکتر سازهای مختلف توجه کن، سعی کن رنگ صدایی خاص هر کدام در حافظه شنوایی ات نقش ببندد.
* گام و تمرین دست را ضمیمه کارت کن. خیلی ها فکر می کنند که باتمرین گام و آرپژ می شود همه چیز رابه دست آورد و تا سنین پیری هر روز ساعات زیادی را صرف تمرینات مکانیکی می کنند. کار آنها شبیه این است که سعی کنیم هر روز تندتر و تندتر الفبا را تلفظ کنیم. از وقت خودت بیشرین استفاده را بکن!
* با جدیت در گروه کر بخوان. این کار موزیکالیته را در تو تقویت می کند.
* عجله کردن وکند کردن در اجرا هر دو به یک اندازه اشتباه است.
* ریتمیک اجرا کن! اجرای بعضی ویرتئوزها شبیه تلوتلوخوردن مست ها است. آنها را الگو قرار نده!
نصیحتهای روبرت شومان، آهنگساز بزرگ ، عنوان یکی از بخشهای این کنسرت پژوهشی بود. متن این یادداشت را روبرت شومان برای لابه لای قطعات یکی از کتابهای متد آموزش خود نگاشته است، زیبایی و پختگی دیدگاههای شومان درباره تربیت نوازنده با شیوه انتقال این مفاهیم در قالب جملاتی ساده نکات قابل توجه این یادداشتهای کوتاه است:
* گوش خود را تربیت کن. این از همه مهمتر است از سنین نوجوانی سعی کن تونالیته ها و صداها را تشیخص بدهی. به صدای زنگوله، برخورد دو شیشه و آواز پرنده گوش بده، هر کدام چه صدایی دارد.
* قطعه را نه فقط انگشتانت باید بلد باشند بلکه تو باید بتوانی آن را بدون ساز برای خودت بخوانی.
* سعی کن حتی اگر وسعت صدای کمی داری، قطعه را بدون کمک ساز دشیفر کنی (بخوانی) با این کار گوش تو دقیق تر می شود. اما اگر صدای خوبی داری یک لحظه هم صبر نکن، آن را تربیت کن و مثل هدیه با ارزش آسمانی بدان.
* تو باید تا جایی پیشرفت کنی که وقتی موسیقی را با چشم مرور می کنی آن را بفهمی!
* از کودکی به صدا و کاراکتر سازهای مختلف توجه کن، سعی کن رنگ صدایی خاص هر کدام در حافظه شنوایی ات نقش ببندد.
* گام و تمرین دست را ضمیمه کارت کن. خیلی ها فکر می کنند که باتمرین گام و آرپژ می شود همه چیز رابه دست آورد و تا سنین پیری هر روز ساعات زیادی را صرف تمرینات مکانیکی می کنند. کار آنها شبیه این است که سعی کنیم هر روز تندتر و تندتر الفبا را تلفظ کنیم. از وقت خودت بیشرین استفاده را بکن!
* با جدیت در گروه کر بخوان. این کار موزیکالیته را در تو تقویت می کند.
* عجله کردن وکند کردن در اجرا هر دو به یک اندازه اشتباه است.
* ریتمیک اجرا کن! اجرای بعضی ویرتئوزها شبیه تلوتلوخوردن مست ها است. آنها را الگو قرار نده!
* وقتی بزرگتر شدی بیشتربا پارتیتورها معاشرت کن تا با ویرتئوزها.
* چیزی درست کرده اند به اسم «کلاریه لال» (بی صدا). امتحان کن، کمی روی آن تمرین کن تا خودت به این نتیجه برسی که چقدر بی مصرف است. از لال ها نمی شود حرف زدن یاد گرفت.
* سعی کن قطعات ساده را خوب و درست اجرا کنی. این بهتر از آن است که قطعات سخت را در حد متوسط و معمولی اجرا کنی.
* وقتی بزرگتر شدی هر چه مد شد نزن! وقت طلاست. باید ۱۰۰عمر انسانی داشت تا بتوان با انواع موسیقی خوب که در دنیا وجود دارد آشناشد.
* با شکلات و آبنبات تنها هیچ بچه یی سالم رشد نمی کند! غذای روح هم مثل غذای جسم باید سالم و ساده باشد. بزرگان موسیقی به قدر کافی به این غذای روح پرداخته اند، از آن استفاده کن. قدم به قدم با تمام آثار باارزش همه آهنگسازان بزرگ آشنا شو.
|ایجاد هر تغییری را در آثار آهنگسازان برجسته زشت بدان. کم کردن یا از آن بدتر اضافه کردن چیزی مطابق مد روز، بزرگترین توهینی است که تو می توانی به هنر بکنی.
*فقط زمانی که فرم برایت واضح باشد محتوا برایت واضح خواهد بود.
*هرچه زودتر قوانین اصلی هارمونی را یاد بگیر.
*با دقت به تمام آوازهای محلی گوش بده این عالی ترین گنجینه ملودی هاست و تو را با خصوصیات ملیت های مختلف آشنا می کند.
*با جدیت روی فوگ های آهنگسازان بزرگ کار کن و قبل از همه فوگ های یوهان سباستیان باخ را. «پرلود فوگ های» او باید غذای هر روز تو باشند تا کار موسیقی تو پایه و اساس داشته باشد.
*اگر بعد از تمرین روزانه موسیقی ات خسته شدی خودت را مجبورنکن بیشتر کار کنی.بهتر است استراحت کنی تا اینکه با خستگی و بی علاقگی تمرین کنی.
* هنگامی که از کار موسیقی استراحت می کنی شعر بخوان و بیشتر به دامن طبیعت برو.
* همیشه طوری بنواز که انگار یک موسیقیدان بزرگ دارد اجرایت را گوش می کند.
* اگر همه می خواستند ویلن اول باشند، ارکستر چطور می توانست شکل بگیرد؟ به همه موسیقیدانها در جایگاه خودشان احترام بگذار.
* تاریخ موسیقی را یاد بگیر. شنیدن نمونه های موسیقی دوره های مختلف بهتر از هر چیز تکبر و پرمدعایی تو را مداوا می کند.
* دنیاخیلی بزرگ است، متواضع باش! تو هنوز کار بزرگی نکرده یی یا چیزی را کشف نکرده یی که تا حالا ناشناخته بوده و اگر کردی آن را مثل هدیه یی بدان که تو باید با دیگران قسمتش کنی (دیگران را در آن سهیم کنی)
* با سعی وکوشش و پشتکار همیشه می توانی به درجات بالاتری برسی.
* هیچ وقت شیفته زرق و برق هیاهو در اجرا نشو. سعی کن موسیقی همان تأثیری را در شنونده بگذارد که آهنگساز در نظر داشته، بیشتر از آن لازم نیست: هر چه از این بیشتر باشد تحریف است.
* تکنیک فقط وقتی باارزش است که در خدمت هدف بالاتری باشد.
نیگاوس: این کافی نیست که توانایی گفتن داشته باشیم بلکه قبل از هر چیز بایدحرفی برای گفتن داشته باشیم.
نیگاوس: لغت «تکنیک» از ریشه یونانی «تخنه» گرفته شده است و تخنه در این زمان یعنی «هنر». کامل کردن تکنیک چیزی نیست جز کامل کردن خود هنر.
* وقتی بزرگتر شدی بیشتربا پارتیتورها معاشرت کن تا با ویرتئوزها.
* چیزی درست کرده اند به اسم «کلاریه لال» (بی صدا). امتحان کن، کمی روی آن تمرین کن تا خودت به این نتیجه برسی که چقدر بی مصرف است. از لال ها نمی شود حرف زدن یاد گرفت.
* سعی کن قطعات ساده را خوب و درست اجرا کنی. این بهتر از آن است که قطعات سخت را در حد متوسط و معمولی اجرا کنی.
* وقتی بزرگتر شدی هر چه مد شد نزن! وقت طلاست. باید ۱۰۰عمر انسانی داشت تا بتوان با انواع موسیقی خوب که در دنیا وجود دارد آشناشد.
* با شکلات و آبنبات تنها هیچ بچه یی سالم رشد نمی کند! غذای روح هم مثل غذای جسم باید سالم و ساده باشد. بزرگان موسیقی به قدر کافی به این غذای روح پرداخته اند، از آن استفاده کن. قدم به قدم با تمام آثار باارزش همه آهنگسازان بزرگ آشنا شو.
|ایجاد هر تغییری را در آثار آهنگسازان برجسته زشت بدان. کم کردن یا از آن بدتر اضافه کردن چیزی مطابق مد روز، بزرگترین توهینی است که تو می توانی به هنر بکنی.
*فقط زمانی که فرم برایت واضح باشد محتوا برایت واضح خواهد بود.
*هرچه زودتر قوانین اصلی هارمونی را یاد بگیر.
*با دقت به تمام آوازهای محلی گوش بده این عالی ترین گنجینه ملودی هاست و تو را با خصوصیات ملیت های مختلف آشنا می کند.
*با جدیت روی فوگ های آهنگسازان بزرگ کار کن و قبل از همه فوگ های یوهان سباستیان باخ را. «پرلود فوگ های» او باید غذای هر روز تو باشند تا کار موسیقی تو پایه و اساس داشته باشد.
*اگر بعد از تمرین روزانه موسیقی ات خسته شدی خودت را مجبورنکن بیشتر کار کنی.بهتر است استراحت کنی تا اینکه با خستگی و بی علاقگی تمرین کنی.
* هنگامی که از کار موسیقی استراحت می کنی شعر بخوان و بیشتر به دامن طبیعت برو.
* همیشه طوری بنواز که انگار یک موسیقیدان بزرگ دارد اجرایت را گوش می کند.
* اگر همه می خواستند ویلن اول باشند، ارکستر چطور می توانست شکل بگیرد؟ به همه موسیقیدانها در جایگاه خودشان احترام بگذار.
* تاریخ موسیقی را یاد بگیر. شنیدن نمونه های موسیقی دوره های مختلف بهتر از هر چیز تکبر و پرمدعایی تو را مداوا می کند.
* دنیاخیلی بزرگ است، متواضع باش! تو هنوز کار بزرگی نکرده یی یا چیزی را کشف نکرده یی که تا حالا ناشناخته بوده و اگر کردی آن را مثل هدیه یی بدان که تو باید با دیگران قسمتش کنی (دیگران را در آن سهیم کنی)
* با سعی وکوشش و پشتکار همیشه می توانی به درجات بالاتری برسی.
* هیچ وقت شیفته زرق و برق هیاهو در اجرا نشو. سعی کن موسیقی همان تأثیری را در شنونده بگذارد که آهنگساز در نظر داشته، بیشتر از آن لازم نیست: هر چه از این بیشتر باشد تحریف است.
* تکنیک فقط وقتی باارزش است که در خدمت هدف بالاتری باشد.
نیگاوس: این کافی نیست که توانایی گفتن داشته باشیم بلکه قبل از هر چیز بایدحرفی برای گفتن داشته باشیم.
نیگاوس: لغت «تکنیک» از ریشه یونانی «تخنه» گرفته شده است و تخنه در این زمان یعنی «هنر». کامل کردن تکنیک چیزی نیست جز کامل کردن خود هنر.

منبع : روزنامه ایران ، شماره ۱۹۱۲ - سال هفتم - چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۰; لینک


 
چه کسی موسیقی سرود المپیک را ساخت؟
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

؛Spyros Samaras

شاعر ملی یونان ، Kostis Palamas، شعر « روح ابدی و نامیرای باستانی» را سرود و Spyros Samaras موسیقی آن را نوشت. این شعر در مراسم افتتاحیه ی اولین دوره ی بازی های المپیک به عنوان سرود المپیک خوانده شد. در المپیک های بعدی سرود های دیگری اجرا شد. تا آنکه در سال 1958 کمیته ی بین المللی المپیک ،‌به طور رسمی و متفق القول کار Kostis Palamas را به عنوان سرود رسمی المپیک اعلام کرد. این سرود در هنگام بالا رفتن پرجم المپیک در مراسم افتتاحیه و همین طور در هنگام پایین آمدن پرچم در مراسم اختتامیه پخش می شود.

متن سرود المپیک به زبان انگلیسی این است:

Immortal spirit of antiquity,
Father of the true, beautiful and good,
Descend, appear, shed over us thy light
Upon this ground and under this sky
Which has first witnessed the unperishable fame.
Give life and animation to those noble games!
Throw wreaths of fadeless flowers to the victors
In the race and in the strife!
Create in our breasts, hearts of steel!
In thy light, plains, mountains and seas
Shine in a roseate hue and form a vast temple
To which all nations throng to adore thee,
Oh immortal spirit of antiquity!

در واقع برای توضیح بیشتر باید گفت آهنگ را Spiros Samara بر اساس شعر Kostas Palama برای بازی های المپیاد در آتن در 1896 ساخت. این آهنگ مجددا در سال 1960 اجرا شد.اما بعد ها سرود دیگری که مخصوص جشن های المپیک ساخته شده بود جایگزین آن شد. در 1954 کمیته مسابقه ای برگزار کرد که آهنگساز لهستانی Michael Spisiak با آهنگی که بر روی شعری از Pindar ساخته بود ، بنده ی آن شد. این سرود در سال 1956 در ملبورن اجرا شد ،‌اما آهنگساز آن دستمزد آن چنان بالایی طلب کرد که بعد از دیگر این آهنگ کنار گذاشته شد. وقتی که ژاپنی ها در سال 1958 در 55 امین جلسه ی کمیته ی بین المللی المپیک (IOC) در توکیو، سرود Spiros Samara را اجرا کردند ،همگی آنقدر از این سرود لذت بردند که همگی یک دل و یک رای پیشنهاد عضو دانمارکی کمیته ، Prince Axel، را مبنی بر انتخاب این سرود به عنوان سرود المپیک پذیرفتند.

-- Prince Pierre از موناکو ،‌عضو کمیته، مبلغ 1,000 دلار آمریکا را برای برنده ی مسابقه سرود المپیک که در 1954 برگزار شد ، پیشنهاد داد.

-- کمیته ی المپیک 394 اثر از آهنگسازای 40 کشور مختلف دریافت کرد. در 51 امین نشست کمیته، ساخته ی Michael Spisiak انتخاب شد.

-- سرود فعلی المپیک ، در 55 امین نشست کمیته در 1958 در توکیو انتخاب شد.

 

گرد آوری و ترجمه : فاطمه ملکی (حدیث)

منابع: mapsofworld ,وب سایت رسمی بازی های المپیک پکن 2008


 
نت نویسی گرافیکی
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

نت نویسی گرافیکی ،‌شیوه ای از نت نویسی است که آهنگساز ترجیح می دهد از علائمی غیر از علائم رایج ، برای بیان اطلاعاتی راجع به نحوه ی اجرای اثر استفاده کند. [Wikipedia:Graphical Notation]

در صفحه ی هنر ویزه نامه ی دوچرخه در مطلبی با عنوان «موسیقی صدا های نو» نوشته ی مهسا امامی ، مصاحبه ای با مهدی جلالی آورده شده است:

"... لطفا از موسیقی مدرن برایمان بگویید؟

-آهنگسازان اواخر قرن نوزدهم، برای اینکه صداهای جدید تر و متفاوت تری ایجاد کنند،‌شروع کردند به تغییر در شکل نواختن سازها. مثلا اشیایی را بین سیم سازها قرار می دادند؛ قطعه ای پلاستیک ، چوب یا ... را بین سیم های پیانو می گذاشتند و بعد آن را می نواختند. یا به جای اینکه آرشه ویولن را روی سیم های آن بکسند،‌روی گوشی هایش می کشیدند و .... حتی آهنگسازان برای ایجاد صدا کمکم از راه های دیگری به جز نواختن ساز استفاده کردند،‌مثل ریختن آب در لیوان یا تکان دادن کلید ،‌سکه و ...

...

صدا های معمول در موسیقی به کمک علامت ها و نت ها نوشته می شوند. آهنگ سازان مدرن این نوع صداهای ابداعی را چظور ثبت و به نوارنده ها منتقل می کنند؟

- آنها مجبور می شدند علامت جدیدی بسازند، مثلاً در نواختن بخشی از یک قطعه مدرن، آهنگ ساز آن از نوازنده خواسته که کلید های پیانو را با پایش فشار دهد،‌ خب، برای نشان دادن این حلت لازم بود علامت جدیدی ابداع کند. تعدادی از این علامت ها ثبت شده و تمام آهنگ سازان از آن استفاده می کنند،‌بسیاری از آن ها هم تنها مخصوص یک قطعه و مورد استفاده ی آهنگ سازی خاص است که این صدا را تولید کرده.

..."

رُی بَنِت در کتاب «تاریخ موسیقی » نوشته :

"... در یکی دیگر از آثار او (اشتوکهاوزن) به نام زیکلوس (چرخه) برای ساز کوبه ای،‌تنها نوازنده ی قطعه می تواند از هر کدام از صفحات مجموعه ی نت که به شکل مارپیچ صحافی شده است شروع کند و آن را در جهت ، با در خلاف جهت عقربه ی ساعت و یا حتی سرو ته اجرا نماید. نوازنده سپس به ترتیب ،‌صفحات را دنبال می کند و در همان نقطه از صفحه که اجرا را شروع کرده بود ،‌آن را خاتمه می دهد...."

نت نویسی ابزار است و باید استفاده از کمکی باشد در پرورش خلاقیت و نه محدود کردن آن.

جان هوارد در کتاب «آموزش آهنگسازی » به عنوان یک تمرین آورده است:

" تمرین 3 : بر روی یک یا چند ساز مختلف چند ایده ی موسیقایی بسازید. ابتدا به آن ها گوش بدهید و سپس طبق اصولی که در C.D بود ، هر یک از ایده ها را به تصویر بکشید. هر گاه تا حدی از یک ایده احساس رضایت کردید، به طریقی که مناسب باشد آن را یادداشت کنید. اگر چنانچه پنج خط حامل منسب ایده ی شما بود از آن استفاده کنید؛ اما شاید نت نویسی گرافیکی برای اصوات شما بهتر باشد. در این صورت می توانید ، شیوه ی یادداشت کردن مخصوص به خود را ابداع کنید. در هر صورت بکوشید تا نت نویسی شما واصح و ساده باشد.

به خاطر داشته باشید که صدای موسیقی ،اهمیت بیشتری از شکل آن روی کاغذ دارد.( با وجود این، فکر خوبی است که عادت کنید هنگام کپی نهایی موسیقی خودتان را پاکیزه و تمیز بنویسید.)

..."

 

در زیر تصاویری از نت ها گرافیکی آمده است: (منابع تصاویر : WFMU's Beware of the Blog)

Bernard_rands__as_all_thumb_1
Cage_score1_thumb_1
Wolfli_thumb_1
Cage_score2_thumb
Cantorinus_thumb
Cardew__thumb
Crumb__thumb_1
Earle_brown_43_thumb_1
Earle_brown_cross_sections_thumb
Eno__music_for_airports_thumb
Fsock_thumb
Hermeto_thumb
Iannis_xenakis_thumb
John_stump__thumb
Notation_15737_b
Oldest_song_thumb
Orestespapthumb
Patchworkfig4_thumb
Penderecki_diably3_thumb
Penderecki_uburex_thumb
Solitude_thumb
Stockhausen__kontakte_thumb
Stockhausen_helikopter_thumb
Amazinggracenumbered_thumb

 

ردیف اول: Bernard Rands, John Cage, Adolph Wolfli

ردیف دوم: John Cage, Unknown, Cornelius Cardew

ردیف سوم: George Crumb, Earle Brown, Earle Brown

ردیف چهارم: Brian Eno, Unknown, Hermeto Pascoal

ردیف 5: Iannis Xenakis, John Stump, Unknown

ردیف 6: Unknown (oldest song in the world), Unknown, Unknown

ردیف 7: Krzysztof Penderecki,  Krzysztof Penderecki, Hans Christoph Steiner

ردیف 8: Karlheinz Stockhausen, Karlheinz Stockhausen, Unknown


 
در حین درس خواند موسیقی گوش بدهم یا نه؟
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥  کلمات کلیدی:

حتما شده که در حال قدم زدن در دانشکده کسی را دیده باشید که هدفون به گوش دارد و یا در خوابگاه از کنار اتاقی عبور کرده باشید که صدای موسیقی از آن جا به گوش می رسیده. موسیقی بخشی از زندگی شده است.

بضی از دانشجویان و دانش آموزان احساس می کنند که گوش دادن به موسیقی در حین مطالعه واقعاً برایشان لازم است و تمرکز آن ها را بالا می برد ؛ در حالی که برخی دیگرمعتقدند موسیقی هنگام مطالعه تنها باعث حواس پرتی می شد.

حق با کدام دسته است؟ بر اساس مطالعات « واشنگتن پست»، چه کسانی که با موسیقی مطالعه می کنند و چه کسانی که بدون آن ،‌هر دو دسته مطالب را درک می کنند و یاد می گیرند. تنها تفاوت در بخشهایی از مغز است که در فرایند یادگیری فعال می شود.

کسانی که در حین مطالعه موسیقی گوش می کنند مطالب را یاد می گیرند اما انعطاف پذیری کمتری در کار با اطلاعات یاد گرفته شده دارند. از طرف دیگر، ‌کسانی که بدون گوش دادن به موسیقی درس می خوانند ،‌همان مطالب را فرا می گیرند با این تفاوت که قدرت این را دارند که دانش خود را در شرایط دیگری غیر از کلاس اعمال کنند .

علت این امر در بخشی از مغز است به نام هیپو کاموس. وقتی که شما به موسیقی در حین مطالعه گوش می دهید و یا به طور کلی چند کار را همزمان انجام می دهید ، این بخش فعالیت خود را تقسیم می کند ، 50 درصد برای کار و 50 درصد برای موسیقی. در حالی که در شرایط مطالعه در محیط ساکت ، 100 فعالیت بر روی کار متمرکز می شود.

پس ، راه درست مطالعه به همراه گوش دادن موسیقی چیست ؟ گفته می شود اگر کسی بخواهد همراه موسیقی درس بخواند ، بهترین انتخاب موسیقی بدون کلام ، مثلا موسیقی کلاسیک،‌است و یا حتی موسیقی هایی که بسیار آشنا هستن طوری که مغز درگیر آن ها نشود. مطالعه با این روش تمرکز مغز را بر روی کار هدایت می کند نه بر روی کلمات یا ضرباهنگ های موسیقی. در این حالت موسیقی در پس زمینه ی کار سما قرار می گیرد نه به عنوان رقیبی برای آن.

منبع :‌هفته نامه کالج کابرینی

برگردان آزاد از فاطمه ملکی (حدیث)


 
← صفحه بعد